معنی پایستن
7 بازدید
[ یِ تَ ] (مص) پایدار ماندن. پائیدن. باقی ماندن. جاویدان بودن. دائم بودن : ورنه بایدت بزادن نگرایم من همچنین باشم و نازاده بپایم من.منوچهری. جهانا چه در خورد و بایسته ای اگر چند با کس نپایسته ای.ناصرخسرو. چون عزّ من و ذل تو نپایست هم ذل من و عزّ تو نپاید.مسعودسعد. || انتظار بردن : بگاه معصیت بر اسپ ناشایست و نابایست و مرکس را نپایستی. ناصرخسرو (دیوان چ محقق -مینوی ص ۳۷۳). || درنگ کردن : چیزی نپایست تا لشکر دررسد با این مقدار مردم جنگ پیوست و بتن عزیز خویش پیش کار برفت با غلامان. (تاریخ بیهقی).
کلمات همقافیه با «پایستن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «تن» برای سرودن شعر