معنی پایست
8 بازدید
[ یِ ] (ن مف مرخم) مداوم. بردوام. پیاپی. پیوسته. ناگسیخته : این نیز حصاری بود سخت استوار... و آنجا هفت روز جنگ پایست کرد و حاجت آمد بمعاونت یلان غور. (تاریخ بیهقی).
کلمات همقافیه با «پایست»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ست» برای سرودن شعر