معنی پادشاه نوروزی
4 بازدید
[ دْ / دِ هِ نَ / نُو ] (ترکیب وصفی، اِ مرکب) آنکه در نوروز، تفریح و انبساط خاطر را بشاهی برگزیده میشد و از بامداد تا نماز دیگر نام پادشاهی داشت. و او را با جلالت و ابهتی سواره در شهر می گرداندند و صاحب هر دکانی چیزی باو میداد. و منافعی که از او بدست می آمد بین او و حکومت تقسیم میشد. || از طریق تهتک و استهزاء بدانکه اسماً نه رسماً و حقیقةً نام پادشاهی بر او نهند، اطلاق شود:
کلمات همقافیه با «پادشاه نوروزی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «زی» برای سرودن شعر