معنی پادشاه نیمروز
7 بازدید
[ دْ / دِ هِ ] (ترکیب اضافی، اِ مرکب) کنایه است از آفتاب. || پادشاه سیستان از آن جهت که نیمروز نام سیستان است. || مردم نیک پی و مبارک قدم. || حضرت آدم علیه السلام بسبب آنکه تا نیمروز در بهشت بود. || رسول اکرم صلوات اللََّه علیه از آن باب که شفاعت امتان خود را تا نیمروز خواهد کرد. (برهان).
کلمات همقافیه با «پادشاه نیمروز»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «وز» برای سرودن شعر