معنی پادشاه غازی
4 بازدید
[ دْ / دِ ] (اِخ) از حکمرانان جبال مازندران بود که با شهرنوش پسر هزاراسپ حکمران رستمدار طرح اتحاد و دوستی ریخت و خواهر خویش بزنی بدو داد و بدین جهت هر دو پادشاهی معمور و آبادان گشت اما بعد از مرگ شهرنوش اسفندیار ابن کیکاوس بن هزاراسپ بجای وی نشست و با پادشاه غازی ستیزه آغاز نهاد و چند نوبت بین جانبین جدال درگرفت و آخر کار صلح افتاد. پادشاه غازی بسال ۵۵۸ هـ . ق. بعلت نقرس درگذشت و پسرش علاءالدوله حسین بجای وی نشست. رجوع به صفحهٔ ۱۰۳ حبیب السیر ج ۲ شود.
کلمات همقافیه با «پادشاه غازی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «زی» برای سرودن شعر