معنی وچرگر
6 بازدید
[ وَ چَ گَ ] (ص مرکب) مفتی. فتوی دهنده. || پیغمبر و رسول. (برهان) (از آنندراج) (ناظم الاطباء). [ مشتق از وزاره به معنی گداره و گر علامت فاعلی ] گذارش گر. و کلمهٔ وزیر نیز معرب همین وچر است. (از یادداشت مرحوم دهخدا): بوسه و نظرت حلال باشد باری حجت دارم بر این سخن ز وچرگر. زینبی. در نسخهٔ حاشیهٔ فرهنگ اسدی نخجوانی که کتابت آن در ۷۷۶ هـ . ق. است مینویسد: چرگر، سرودگوی بود. شاعر گوید: همیشه دشمن تو سوخته تو ساخته بزم به بزم ساخته، رود آخته دوصد چرگر و چرگر دیگر مفتی بود. زینبی گوید: بوسه و نَظْرَت حلال باشد باری حجت دارم بر این سخن روا چرگر. (کذا). چنانکه مشهود است کلمهٔ چرگر است نه وچرگر برای اینکه بعد از چرگر به معنی سرودگوی مینویسد چرگر دیگر لیکن شعر زینبی را که شاهد می آورد مصرع دوم طوری است که اگر زِ وَچَرگَر بخوانیم وزن درست میشود و فرهنگها از همین جا به اشتباه افتاده اند ولی بی شبهه مصراع ثانی غلط است و شاید اصل چنین بوده: حجت دارم بر این سخن از چرگر یا بر چرگر یا ز گفتهٔ چرگر، با اینهمه کلمه ای در پهلوی هست بدینصورت «واژی تاژ» به معنی قاری و نمازگزار و خوانندهٔ ادعیهٔ دینی و امثال آن است. واللََّه اعلم. (یادداشت بخط مؤلف).
کلمات همقافیه با «وچرگر»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «گر» برای سرودن شعر