معنی وجیهة
6 بازدید
[ وَ هَ ] (ع ص) مؤنث وجیه. (ناظم الاطباء) (منتهی الارب) (اقرب الموارد). زن روشناس. || خداوند جاه. || زن زیبا. || زن صاحب قدر و منزلت. || وجیه و خوشگل. (ناظم الاطباء). || کساء و پوشش دارای دورو. (اقرب الموارد). || (اِ) مهره ای است قرمزرنگ یا عسلی که دارای دورو بوده باشد و صورت در آن چون آینه نمودار گردد و صورت را با آن مسح کنند هنگامی که بخواهند بر شاه درآیند. (اقرب الموارد) (منتهی الارب). مهرهٔ دوروی. (ناظم الاطباء). رجوع به وجیه شود.
کلمات همقافیه با «وجیهة»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «هة» برای سرودن شعر