معنی وح
14 بازدید
[ وَح ح ] (ع اِ) میخ. (منتهی الارب). میخ و وتد. (ناظم الاطباء).[ وَح ح ] (اِخ) مردی درویش: هو افقر من وح او من الوتد. (منتهی الارب). نام مردی فقیر. (ناظم الاطباء).[ وَح ح ] (ع اِ صوت) زجری است گاو را. (منتهی الارب) مبنی بر سکون کلمه ای است که با آن گاو را میرانند. (ناظم الاطباء).
کلمات همقافیه با «وح»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «وح» برای سرودن شعر