معنی ولیعهدی
6 بازدید
[ وَ عَ ] (حامص مرکب) ولیعهد بودن. مقام ولیعهد. جانشینی پادشاه. ولایت عهد: هرچند اینهمه بود نام ولیعهدی از مسعود برنداشت. (تاریخ بیهقی). داده خیری به شرط هم عهدی یاسمن را خط ولیعهدی. نظامی. || (ص نسبی) منسوب به ولیعهد: در آن وقت شایستگی رتبهٔ عظیم القدر ولیعهدی نداشتند. (تاریخ عالم آرا چ امیرکبیر ص ۳۵۱). || قسمی نان شیرینی.
کلمات همقافیه با «ولیعهدی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دی» برای سرودن شعر