معنی ولیف
5 بازدید
[ وَ ] (ع ص) وَلوف. برق پیاپی درخشنده. (منتهی الارب) (اقرب الموارد) (آنندراج).[ وَ ] (ع مص) نوعی از دویدن که پایها با هم افتد. || پی درپی درخشیدن برق. (منتهی الارب) (آنندراج) (اقرب الموارد). || با هم آمدن قوم برابر. (منتهی الارب). با هم آمدن قوم. (اقرب الموارد).
کلمات همقافیه با «ولیف»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «یف» برای سرودن شعر