معنی ولی‌عهد

معنی ولی‌عهد

6 بازدید
[ وَ لی یِ عَ / وَ عَ ] (ترکیب اضافی، اِ مرکب) ولیعهد. متصرف و حاکم وقت. (غیاث اللغات) (آنندراج). نگهبان عهد. || ولیعهد. کسی که پادشاه او را به جانشینی خود معین کرده است. کسی که شاه او را جانشین خود گرداند پس از مرگ خود. وارث پادشاهی. (از اقرب الموارد). کسی که پادشاه او را به اراده و رضا بر جای خویش نشاند و مختار سلطنت گرداند. (آنندراج) (غیاث اللغات): بر آن انجمن نامه برخواندند ولی عهد را شاد بنشاندند.فردوسی. ای به مردی و کف راد ولی عهد علی وی به انصاف و دل پاک ولی عهد عمر. فرخی. ملک عالم تاج عرب و فخر عجم سید شاهان مسعود ولی عهد پدر.فرخی. حکمش ولی عهد قدر پیکانْش سلطان ظفر تیرش ز طغرای هنر فرمان نو پرداخته. خاقانی. نیست اندر گوهر آدم خواص مردمی بر ولیعهدان شیطان حرف کرّمنا مخوان. خاقانی. بر کوههٔ عرش مهد او باد اقبال ولی عهد او باد.خاقانی (از آنندراج). محمد که سلطان این مهد بود ز چندین خلیفه ولی عهد بود.نظامی. سرش بوسید و شفْقت بیش کردش ولیعهد سپاه خویش کردش.نظامی. هر روز مرتبتش بیش کرد تا ولیعهد خویش کرد. (گلستان). || توسعاً، در تداول، پسر ارشد شخص.

کلمات هم‌قافیه با «ولی‌عهد»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «هد» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید