معنی وقزده
5 بازدید
[ وَ زَ دَ / دِ ] (ن مف مرکب) بی آتش و سرد: اجاق و کرسی وق زده. (یادداشت مرحوم دهخدا). || چشم وق زده؛ در تداول، چشم بی حالت و ورقلمبیده و بیرون جسته و مات. (فرهنگ لغات عامیانهٔ جمال زاده).
کلمات همقافیه با «وقزده»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ده» برای سرودن شعر