معنی وقری
6 بازدید
[ وَ را ] (ع ص) (دابة...) ستور بارکرده. (منتهی الارب) (اقرب الموارد) (ناظم الاطباء).[ وَ قَ ری ی ] (ع ص نسبی) منسوباً، شبان وقیر که گلهٔ گوسفندان است، یا فراهم آرندهٔ گوسفندان و خداوند خران. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء). صاحب الحمیر. (از اقرب الموارد). || باشندهٔ شهر. (منتهی الارب). ساکنان شهر. (اقرب الموارد). ساکن در شهرهای بزرگ. (ناظم الاطباء).
کلمات همقافیه با «وقری»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ری» برای سرودن شعر