معنی وطا
7 بازدید
[ وِ / وَ ] (از ع، اِ) گستردنی. وطاء. مقابل غطاء (غطا). آنچه از پوشش که بازافکنند بر چیزی : نه جامه کبود و نه موی دراز نه اندر سجاده نه اندر وطاست.ناصرخسرو. در این خانگه غم مقیم است کاو را به جز پردهٔ دل وطائی نیابی.خاقانی. چون وحش پای بند سپهر و زمین مباش منگر وطای ازرق و مگزین غطای خاک. خاقانی. در راه که او را می بردند مؤذنی بانگ میگفت، چون به کلمهٔ شهادت رسید انگشت از وطا برآورد و فریاد از مردمان برآمد... (تذکرة الاولیاء عطار). رجوع به وطاء شود.
کلمات همقافیه با «وطا»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «طا» برای سرودن شعر