معنی وشاق

معنی وشاق

24 بازدید
[ وَشْ شا ] (ع ص) رونده و سپری شونده. (اقرب الموارد).
[ وَ ] (ع اِ) شیر اندک. || (ص) سپری شونده و رونده. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء).
[ وُ / وِ ] (ترکی، اِ) اشاق. اوشاق. اوشاخ. معرب، وشاقی. اوشاقی. غلام بچه. (انجمن آرا) (آنندراج) (فرهنگ فارسی معین). طفل و کودک. (ناظم الاطباء). و در کتاب لغت ترکی آمده که کودک را از ابتدای زادن تا پیش از بلوغ اشاق [ وشاق ] گویند. (انجمن آرا) (آنندراج). || خدمتکار فقیران و درویشان. (برهان). پسر ساده و زیبا. (فرهنگ فارسی معین). به کسر اول بر وزن عراق، غلام مقبول و پسر ساده باشد. (برهان): گرفتم عشق آن جادو سپردم دل بدان آهو کنون آهو وشاقی گشت و جادو کرد اوشاقش. منوچهری. نه ترکی وشاقی نه تازی براقی نه رومی بساطی نه مصری شراعی.خاقانی. پر گرفته نوند چار پرش وز وشاقان یکی دو بر اثرش.نظامی. وشاقان موکب رو زودخیز به دیدار تازه به رفتار تیز.نظامی. بگویند تا هر روزی از هر وشاق بدان عدد به خدمت آیند. (فرهنگ فارسی معین از سیاست نامه چ اقبال برای دبیرستانها ص ۱۲۸). - وشاقان چمن؛ کنایه از درختان گل و نهالان نونشانده. (آنندراج) (برهان). گلهای نونشانده. (فرهنگ فارسی معین): زین پس وشاقان چمن نوخط شوند و غمزه زن طوق خط و چاه ذقن بر مشک سارا داشته. خاقانی. || نوکر. غلام. (فرهنگ فارسی معین): نماند از وشاقان گردن فراز کسی در قفای ملک جز ایاز.سعدی. || کنیزک. (برهان). || خاصهٔ شاه. خاصگی. (فرهنگ فارسی معین از یادداشتهای قزوینی ۷:۲۸۰). - وشاق نباتی؛ کنایه از نهال تازه. (فرهنگ فارسی معین): و در آن صمیم وی که کمر سیم بر میان وشاقان نباتی بسته بودند. (فرهنگ فارسی معین از لباب الالباب ص ۳۶).
[ وِ ] (اِ) به کسر واو، خبر خوش و هر چیز که حضور آن خوش آیند و مطلوب باشد. || جامهٔ سادهٔ بی آستر. || نام حیوانی است که آن را سیاه گوش نیز گویند. (ناظم الاطباء).

کلمات هم‌قافیه با «وشاق»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «اق» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید