معنی وشاقباشی
5 بازدید
[ وِ / وُ ] (ص مرکب، اِ مرکب) رئیس وشاقان. غلام باشی. (فرهنگ فارسی معین): و چون یک سال خدمت کرد(ی) وشاق باشی با حاجب بگفتی و حاجب معلوم کردی. (فرهنگ فارسی معین از سیاست نامه چ اقبال برای دبیرستانها ص ۱۲۹).
کلمات همقافیه با «وشاقباشی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «شی» برای سرودن شعر