معنی وش

معنی وش

9 بازدید
[ وَ ] (ص) وشت. (فرهنگ فارسی معین). خوب و خوش، چنانکه گویند: وش آمدی، یعنی خوش آمدی. (برهان). خوب و خوش و زیبا. (ناظم الاطباء). - وش آمدن؛ خوش آمدن. (ناظم الاطباء): باد اگرچه وش آمد و دلکش بر حدث بگذرد نباشد وش.سنایی. || سره و انتخاب کرده شده. (برهان) (آنندراج) (ناظم الاطباء). سره. بی غش. (فرهنگ فارسی معین): عشق بود ار گنج پنهان فی المثل نقد خود را وش نمودست از ازل. شاه داعی شیرازی (از آنندراج). || (اِ) پنبهٔ پاک نکرده. (فرهنگ فارسی معین). توضیح اینکه الیاف پنبه که به پنبه دانه متصلند و در قوزهٔ بازشده میباشند به وسیلهٔ ماشینهای پنبه پاک کنی الیاف پنبه را از پنبه دانه جدا میکنند یعنی وش را تبدیل به پنبه می نمایند. (فرهنگ فارسی معین). وش و بش و پش و فش به گمان من به معنی تار و لیف است اعم از تار موی یا پنبه یا لیف گیاه یا جز آن. (یادداشت مرحوم دهخدا): هست ز مغز سرت ای منگله همچو ز وش مانده تهی کشکله.رودکی. در تبرستان نام گیاهی است که از پوست آن جامهٔ کتان بافند و آن گیاه را وش خوانند. (آنندراج از انجمن آرا). || جامه و بافتهٔ ابریشمی که آن را اطلس وشی و دیبای وشی میگویند. (برهان). قسمی از بافتهٔ ابریشمی و اطلس اعلی. (ناظم الاطباء). پارچه و بافته ای ابریشمی. وشی. اطلس وشی. (فرهنگ فارسی معین). || شملهٔ دستار و علاقهٔ مندیل و امثال آن. فش. (برهان) (ناظم الاطباء) (فرهنگ فارسی معین). فش. (حاشیهٔ برهان قاطع از رشیدی). || (پسوند) فش. پسوند شباهت است. (فرهنگ فارسی معین). به معنی شبه و مانند. (صحاح الفرس) (برهان). یکی از حروف تشبیه است که همیشه به آخر اسم ملحق میگردد، مانند شاه وش یعنی مانند شاه. (ناظم الاطباء). ماه وش؛ به مانند ماه. بحروش؛ مانند دریا. (حاشیهٔ برهان قاطع معین). آیینه وش. (فرهنگ فارسی معین): که افروخت این چرخ آیینه وش که افروخت این گنبد کینه وش؟ فردوسی (از صحاح الفرس). همه کژدم وش و خرچنگ کردار گوزن شیرچهر و گاوپیکر.ناصرخسرو. آن آشناوشی که خیال است نام او در موج آب دیدهٔ من آشناور است. سیدحسن غزنوی. صبح و شام آمده گلگونه وش و غالیه فام رو که مردان نه بدین رنگ زنان وابینند. خاقانی. نیست وش باشد خیال اندر جهان تو جهانی بر خیالی بین روان.مولوی. || گون. گونه. گمان میکنم استعمال آن در مبصرات است نه در مذوقات، چنانکه در بیت حافظ: آن تلخ وش که صوفی ام الخبائثش خواند اشهی لنا و احلی من قُبلة العذارا یا اشتباه است و اصل آن «آن تلخ و خوش...» بوده است. (یادداشت مرحوم دهخدا).

کلمات هم‌قافیه با «وش»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «وش» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید