معنی وش کردن
6 بازدید
[ وَ کَ دَ ] (مص مرکب) سره کردن. بی غش ساختن. (فرهنگ فارسی معین): عشق بود ار گنج پنهان فی المثل نقد خود را کرده است وش از ازل. شاه داعی (از فرهنگ فارسی معین).
کلمات همقافیه با «وش کردن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر