معنی وزوز
5 بازدید
[ وَزْ وَ ] (ع اِ) مرگ. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء) (اقرب الموارد). || چوبی است پهن که بدان خاک را از فراز به نشیب کشند. (منتهی الارب) (آنندراج) (اقرب الموارد). چوبک خاک کشیدن. (مهذب الاسماء).[ وِزْ وِ ] (اِ صوت) بانگ مگس. طنین مگس. حکایت بانگ زنبور و امثال آن. (یادداشت مؤلف). آواز زنبور، مگس و غیره. (فرهنگ فارسی معین): در حیاط از زور گرما جز نالهٔ زنجره ها و وزوز زنبورهای درشت و ترس آور که عصبانی شده بودند نه صدائی بود و نه آمدورفتی. (فرهنگ فارسی معین از شوهر آهوخانم ص ۳۷۲).
کلمات همقافیه با «وزوز»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «وز» برای سرودن شعر