معنی وزق
8 بازدید
[ وَ زَ ] (اِ) ضفدع. (ذخیرهٔ خوارزمشاهی) (برهان) (آنندراج). غوک. (برهان) (آنندراج) (ناظم الاطباء). قورباغه. (ناظم الاطباء). وزغ. مؤلف سراج نوشته: وزغ به فتحتین غوک و به قاف که شهرت گرفته لهجهٔ عراقیان است و صاحب برهان حرف اصلی پنداشته با آنکه مکرر نوشته که قاف در فارسی نیست. (فرهنگ فارسی معین از فرهنگ نظام ج ۵): بانگ چنگ آمد و نای جستم از ذوق ز جای بنگریدم ز سرای همچو ماری وزقو.سوزنی. || خولنجان و نی شیرین. (ناظم الاطباء).
کلمات همقافیه با «وزق»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «زق» برای سرودن شعر