معنی ورپریدن
7 بازدید
[ وَ پَ دَ ] (مص مرکب) در تداول، جوان و سالم مردن. به موت ذریع مردن. مردن بی ناخوشی یا مرضی که مدت آن سخت کوتاه است در کودکی یا اوائل جوانی. (یادداشت مرحوم دهخدا). || دچار مرگ ناگهانی شدن. بطور نامنتظره مردن. (فرهنگ فارسی معین). یکایک مردن بچگان است پیش چشم پدر و مادر و نزدیکان خود. (آنندراج). این مصدر بیشتر دربارهٔ کودکان و گاه دربارهٔ جوانان جوانمرگ شده استعمال میشود. (از فرهنگ فارسی معین).
کلمات همقافیه با «ورپریدن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر