معنی ورزو
6 بازدید
[ وَ زَ ] (اِ مرکب) ورزاو. گاو نر که بدان آهن گاو بسته زمین مزرعه شیار کنند. (ناظم الاطباء). ورزگاو. رجوع به ورزاو و ورزگاو شود.
کلمات همقافیه با «ورزو»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «زو» برای سرودن شعر