معنی وحوش
5 بازدید
[ وُ ] (ع اِ) جِ وحش، و وحش جِ وحشی است. (السامی فی الاسامی) (منتهی الارب) (غیاث اللغات) (آنندراج) (ناظم الاطباء). جانوران صحرایی. (غیاث اللغات): بسان چاه زمزم است چشم من که کعبهٔ وحوش شد سرای او.منوچهری به پرّی و به فرشته به حور و عین، و وحوش به آدمی و به مرغ و به ماهی و به دواب. خاقانی (دیوان چ عبدالرسولی ص ۵۳). زو پلنگ و شیر ترسان همچو موش زو شده پنهان به دشت و کُه وحوش. مولوی. پلنگی که گردن کشد بر وحوش به دام افتد از بهر خوردن چو موش.سعدی. || مردمان بیابانی و غولها. (ناظم الاطباء). - خط وحوش؛ خط هیروگلیف . (یادداشت مرحوم دهخدا).
کلمات همقافیه با «وحوش»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «وش» برای سرودن شعر