معنی وحر
6 بازدید
[ وَ ] (ع اِ) کینه. (منتهی الارب). کینه و حقد. (ناظم الاطباء). || خشم. || غش. (منتهی الارب). غل و غش. (ناظم الاطباء). || تیرگی دل. (منتهی الارب). || وسوسه. (ناظم الاطباء).[ وَ حَ ] (ع اِ) جِ وَحَرَة. رجوع به وحرة شود. || (مص) مسموم گردیدن به خوردن چیزی که وحره [ و آن کرمی است ] بر آن گذشته. || وحره افتادن در طعام: وحر الطعام؛ وحره افتادن در طعام. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء).[ وَ حِ ] (ع ص) کینه ور. (منتهی الارب) (اقرب الموارد) (ناظم الاطباء). || خشمناک. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء).
کلمات همقافیه با «وحر»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «حر» برای سرودن شعر