معنی وحرة
4 بازدید
[ وَ حَ رَ ] (ع مص) کینه داشتن در دل. || (اِ) جانورکی است چون کریسه یا کرمی است سرخ بر زمین چفسیده بر هر چیز که بگذرد زهرناک سازد آن را. (ناظم الاطباء) (منتهی الارب) جنبنده ای است چون کرباسک. (مهذب الاسماء). ج، وَحَر. (منتهی الارب) (از اقرب الموارد). || (ص) شتر کوتاه بالا. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء).[ وَ حِ رَ ] (ع ص) امرأة وحرة؛ زن سیاه فام حقیر زشت یا سرخ رنگ پستک. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء).
کلمات همقافیه با «وحرة»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «رة» برای سرودن شعر