معنی واپسمانده
6 بازدید
[ پَ دَ / دِ ] (ن مف مرکب) بازمانده. عقب مانده : دلم را منزلی پیش است و واپس ماندگان از پس که راهش سنگلاخ است و سم افگنده است پالانی. خاقانی. ز واپس ماندگان ناید درست این نخستین را نداند جز نخستین.نظامی. به دورافتادگان از خان و مانها به واپس ماندگان از کاروانها.نظامی. و رجوع به واپس ماندن شود.
کلمات همقافیه با «واپسمانده»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ده» برای سرودن شعر