معنی وانمود کردن
6 بازدید
[ نُ / نِ / نَ کَ دَ ] (مص مرکب) به دروغ نمودن. نشان دادن ناحقی بجای حق. ارائهٔ باطلی بجای صوابی. چنان نشان دادن در حالیکه چنان نیست. (یادداشت مرحوم دهخدا): تخادع؛ خود را فریب خورده وانمود کردن و فریب نخوردن. (منتهی الارب).
کلمات همقافیه با «وانمود کردن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر