معنی وانمود
6 بازدید
[ نُ / نِ / نَ ] (مص مرکب مرخم، اِمص مرکب) وانمودن. || بیان. اظهار. اقرار. اثبات. تعبیر. شرح. (ناظم الاطباء). || نشان دادن چیزی برخلاف حقیقت.
کلمات همقافیه با «وانمود»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ود» برای سرودن شعر