معنی وانگهی

معنی وانگهی

7 بازدید
[ گَ ] (ق مرکب) سپس. (یادداشت مرحوم دهخدا). پس. پس از آن. بعد: بدو گفت شیرین که دادم نخست بده وانگهی جان من پیش تست.فردوسی. چرخش ز زرِّ زرد کنی وانگهی در او دندانهٔ بلورین گردش فروکنی. منوچهری (دیوان چ دبیرسیاقی ص ۱۲۹). وانگهی بر طریق معذوری خواست از شاه شهر دستوری.نظامی. وانگهی ترکتاز کرد به روم درفکند آتشی در آن بر و بوم.نظامی. اول اندیشه وانگهی گفتار پای بست آمده ست پس دیوار.سعدی. || وآنگاه. در آنوقت : وانگهی فرزندگانت گازری سازد ز تو شوید و کوبد ترا در زیر کوبین زرنک. حکیم غمناک (حاشیهٔ فرهنگ اسدی نخجوانی). وآنگهی گوئی من از شاه جهان شاکر نیم گرنه ننگ آید ازین شه رخت رو بربند هین. منوچهری. || بعلاوه. علاوه بر این. از این گذشته. (یادداشت مرحوم دهخدا): وانگهی مرگ دسته جمعی بی مزه نیست. (هدایت، سایه روشن).

کلمات هم‌قافیه با «وانگهی»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «هی» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید