معنی واشگونه
5 بازدید
[ نَ / نِ ] (ص) واژگونه. باشگونه. (آنندراج) (ناظم الاطباء). وارونه. (ناظم الاطباء). معکوس. باژگونه. وارون : چرا خوانیم گیتی را نمونه چو ما داریم طبع واشگونه.(ویس و رامین). نماید چیزهایی گونه گونه درونش راست بیرون واشگونه. (ویس و رامین). مرا خود این جا چه کار بود، کاری واشگونه بود این که من کردم. (اسکندرنامه، نسخهٔ سعید نفیسی). اشارت فرمود به حواشی و نزدیکان تا او را به پای کشیده واشگونه بر گاو نشاندند. (ترجمهٔ محاسن اصفهان). و رجوع به باشگونه و واژگونه شود.
کلمات همقافیه با «واشگونه»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «نه» برای سرودن شعر