معنی واشکستن
4 بازدید
[ شِ کَ تَ ] (مص مرکب) بازشکستن. خم کردن. تا کردن. دولا کردن: الفتخ؛ سرانگشتان سوی کف واشکستن. (مجمل اللغة) (تاج المصادر بیهقی).
کلمات همقافیه با «واشکستن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «تن» برای سرودن شعر