معنی وارستگی
5 بازدید
[ رَ تَ / تِ ] (حامص مرکب) حالت و چگونگی وارسته. آزادگی. (غیاث اللغات) (آنندراج). رهایی. آزادی. (ناظم الاطباء). فارغ البالی. (غیاث اللغات) (آنندراج). فراغت بال. (ناظم الاطباء): تو خاقنی که بتاراج امتحان رفتی ز گرد کورهٔ وارستگی طلب اکسیر. خاقانی (دیوان چ عبدالرسولی، ص ۷۹۳). پس از وارستگیها بیشتر گشتم گرفتارش چو صیدی جست، صیادش ز اول سخت تر گیرد. || فروتنی. خضوع. تواضع. (ناظم الاطباء).
کلمات همقافیه با «وارستگی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «گی» برای سرودن شعر