معنی وارستن
4 بازدید
[ رَ تَ ] (مص مرکب) وارهیدن. رها شدن. خلاص یافتن. آزاد شدن. رستن : سلاح من ار با منستی کنون بر و یال تو کردمی غرق خون به تیغ نبردی ترا خستمی وزین گفت بیهوده وارستمی.فردوسی. دست و پایی زدیم در نگرفت پشت پایی زدیم و وارستیم.ابن یمین. رجوع به رستن و وارهیدن شود.
کلمات همقافیه با «وارستن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «تن» برای سرودن شعر