معنی وارستادن
5 بازدید
[ رِ دَ ] (مص مرکب) بلند شدن و برخاستن. (ناظم الاطباء) (اشتنگاس). ایستادن. (اشتنگاس). اما چنین می نماید که مصحف واستادن باشد. رجوع به واستادن شود.
کلمات همقافیه با «وارستادن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر