معنی هنرپرور

معنی هنرپرور

4 بازدید
[ هُ نَ پَ رْ وَ ] (نف مرکب) آنکه برای پیشرفت هنر بکوشد: هنرپرور و راد و بخشنده گنج از این تخمه هرگز نبد کس به رنج. فردوسی. وزیر جهاندار گیتی فروز وزیر هنرپرور رایزن.فرخی. خسرو غازی محمود محمدسیرت شاه دین ورز هنرپرور کامل فرهنگ.فرخی. حسن کجا شد و کو بایزید بسطامی امیر ادهم و فرزند آن هنرپرور. ناصرخسرو. بر هر دو روی سکهٔ ایام نام تو خاقان عدل ورز هنرپرور آمده.خاقانی. پس آنگاه گفت ای هنرپروران بسی کردم اندیشه در اختران.نظامی. نکردند رغبت هنرپروران به شادی خویش از غم دیگران.سعدی. خردمند مردم هنرپرورند که تن پروران از هنر لاغرند.سعدی. گر دیگری به شیوهٔ حافظ زدی رقم مقبول طبع شاه هنرپرور آمدی.حافظ.

کلمات هم‌قافیه با «هنرپرور»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «ور» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید