معنی همل
5 بازدید
[ هَ مَ ] (ع اِ) پوست برکنده از درخت خرما. || آب روان که او را بازدارنده نباشد. (منتهی الارب) (از اقرب الموارد). || اشتری که روز و شب بی راعی به چرا گذاشته شود. (از اقرب الموارد). || جِ هامل. (از منتهی الارب) (از اقرب الموارد).[ هَ ] (ع مص) بر سر خود به چرا گذاشته شدن شتران بی راعی. || روان گردیدن اشک چشم کسی. || پیوسته باریدن آسمان. (منتهی الارب) (اقرب الموارد).[ هِ ] (ع اِ) گلیم سطبر که اعراب پوشند. (منتهی الارب) (از اقرب الموارد). || خیمهٔ کهنهٔ پشمینه. (منتهی الارب). پاره. (از اقرب الموارد). || جامهٔ درپی کرده. (از منتهی الارب) (از اقرب الموارد).[ هَ مَ ل ل ] (ع اِ) خانهٔ کوچک. (از اقرب الموارد).[ هِ مِ ل ل ] (ع ص) کلانسال. (از اقرب الموارد).
کلمات همقافیه با «همل»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «مل» برای سرودن شعر