معنی هملان
7 بازدید
[ هَ مَ ] (ع مص) روان گردیدن اشک چشم کسی. || پیوسته باریدن آسمان. (منتهی الارب) (از اقرب الموارد). || به چرا گذاشته شدن شتر بی راعی. (از اقرب الموارد).
کلمات همقافیه با «هملان»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ان» برای سرودن شعر