معنی هزاری
4 بازدید
[ هَ / هِ ] (ص نسبی) نزد کشتی گیران، کسی که هر روز هزار بار تخته شلنگ نماید. (غیاث) (آنندراج): ای که در هند جفا تیغ تو کاری باشد منصب تخته شلنگ تو هزاری باشد. میر نجات.[ هِ ] (اِخ) دهی است از بخش قصرقند شهرستان چاه بهار که دارای ۱۰۰ تن سکنه است. آب آن از رودخانه و محصول آن غله، خرما و برنج است. (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج ۸).[ هِ ] (اِخ) دهی است از بخش دشتیاری شهرستان چاه بهار که دارای ۲۵ تن سکنه است. (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج ۸).
کلمات همقافیه با «هزاری»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ری» برای سرودن شعر