معنی هزاریک
6 بازدید
[ هَ / هِ زارْ یَ / یِ ] (اِ مرکب) یک هزارم. یک قسم از هزار قسم. از هزار یکی. (یادداشت به خط مؤلف): هزاریک زآن کاندر سرشت او هنر است نگار و نقش همانا که نیست در ارتنگ. فرخی. هزاریک زآن کامسال کرد خواهی باز به تیغ تیز به هند اندرون نکردی پار. مسعودسعد.
کلمات همقافیه با «هزاریک»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «یک» برای سرودن شعر