معنی هبهبة
5 بازدید
[ هَ هَ بَ ] (ع اِ) بانگ گشن هنگام هیجان گشنی. (معجم متن اللغة).[ هَ هَ بَ ] (ع مص) به شتاب رفتن. (ناظم الاطباء) (اقرب الموارد). به شتاب و نشاط رفتن. (معجم متن اللغة). || درخشیدن سراب. || بیدار شدن از خواب. (ناظم الاطباء) (منتهی الارب) (اقرب الموارد) (معجم متن اللغة). || بانگ بر زدن. || تیز شدن گشن. (ناظم الاطباء) (منتهی الارب). به هیجان درآمدن گشن برای گشنی. || خواندن کسی را به چیزی. (معجم متن اللغة). || زجر کردن. (ناظم الاطباء) (اقرب الموارد) (معجم متن اللغة). راندن. || ذبح کردن. (ناظم الاطباء) (منتهی الارب) (اقرب الموارد) (معجم متن اللغة). || خواندن گشن را به گشنی. (ناظم الاطباء) (منتهی الارب) (معجم متن اللغة). هبهب بالتیس؛ خواند او را به گشنی. (ناظم الاطباء). اسم از آن: هبهبة است.
کلمات همقافیه با «هبهبة»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «بة» برای سرودن شعر