معنی هاژ

معنی هاژ

6 بازدید
(ص) بد و زشت. (برهان) (آنندراج) (ناظم الاطباء). || حیران. سرگشته. متحیر. واله و درمانده. (از برهان) (از آنندراج) (از انجمن آرا) (از ناظم الاطباء) (از فرهنگ اسدی): همه دعوی کنی و خایی ژاژ در همه کارها حقیری و هاژ.ابوشکور. || بر یک جای فرومانده. بیحرکت. فرومانده از سرگشتگی. (برهان) (آنندراج) (انجمن آرا) (ناظم الاطباء): همواره همی رو سپس دانش ازیراک گنده بود آن آب که استاده بود هاژ. ناصرخسرو. || نادم. پشیمان. (از ناظم الاطباء). || حقیر. محقر. پست. زبون. دون. فرومایه. (ناظم الاطباء) (برهان قاطع) (اوبهی). || در سخن متحیر و فرومانده. خاموش. خاموش اندر بمانده. (برهان) (آنندراج) (اوبهی): ایا ز بیم زبانم نژند گشته و هاژ کجا شد آنهمه دعوی، کجا شد آنهمه ژاژ. لبیبی. || شکست خورده. (لغت شاهنامه).
(اِ) بانگ. فریاد. شور و هرای و غوغا. || (ص) غمناک. ملول و مغموم. (از ناظم الاطباء). و رجوع به هار، با راء مهمله شود.

کلمات هم‌قافیه با «هاژ»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «اژ» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید