معنی هامد
7 بازدید
[ مِ ] (ع ص) گیاه خشک. || جای بی گیاه. (اقرب الموارد) (ناظم الاطباء). || سیاه گشته متغیر. البالی المسودُ المتغیر من ثمر و شجر و غیرهما. (ناظم الاطباء) (اقرب الموارد) (معجم متن اللغة). || ثوب هامد؛ جامه ای که در صورت ظاهر بی عیب باشد، ولی چون دست بر وی زنند از بسیاری کهنگی از هم پاشیده شود. (ناظم الاطباء) (المنجد). || الرماد الهامد؛ البالی المتلبد بعضه علی بعض. (اقرب الموارد) (معجم متن اللغه). ج، هوامد.
کلمات همقافیه با «هامد»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «مد» برای سرودن شعر