معنی هامدة
7 بازدید
[ مِ دَ ] (ع ص) مؤنث هامد: ارض هامدة؛ زمین که در آن نه حیات و نه چوب و نه گیاه و نه باران باشد. || نار هامدة؛ آتش خاموش شده. (ناظم الاطباء). || ثمرة هامدة؛ میوهٔ گندیده سیاه گشته. (از اقرب الموارد). ج، هوامد.
کلمات همقافیه با «هامدة»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دة» برای سرودن شعر