معنی هامج
7 بازدید
[ مِ ] (ع ص) آنچه گذاشته و ترک کرده باشند به طوری که یکی در دیگری درآید. (منتهی الارب). (ناظم الاطباء). المتروک یموج بعضه فی بعض کالغنم بلاراع و العسکر بلاقائد. (اقرب الموارد). || همج هامج؛ گرسنگی بسیار سخت، توکید است مانند لیل لائل. (منتهی الارب) (از اقرب الموارد). || مردم فرومایه. رذال الناس. (اقرب الموارد).
کلمات همقافیه با «هامج»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «مج» برای سرودن شعر