معنی هامة

معنی هامة

9 بازدید
[ مَ ] (ع اِ) هامه. سر از هر حیوانی. (از ناظم الاطباء). سر هر چیزی. (از اقرب الموارد) (آنندراج). سر. (منتهی الارب). || تار. چکاد. چکاک. (یادداشت مؤلف). تارک. فرق سر. (یادداشت مؤلف). || میان سر. (مهذب الاسماء). || کاسهٔ سر. (غیاث). || بالای پیشانی. (السامی). پیشانی. (غیاث): بر هامهٔ رهروان کنم پای همت ز وجود برتر آیم.خاقانی. || مهتر. (ناظم الاطباء) (غیاث). رئیس قوم. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء): هامةالقوم؛ رئیس القوم و سیدهم. || گروهی از مردم. جماعةالناس. (اقرب الموارد). || اسب. فرس. (اقرب الموارد) (ناظم الاطباء) (آنندراج). || استخوان مرده. (مهذب الاسماء). || جغد. بوم. بوم نر. کوف. کوکنک. طائر صغیر من طیر اللیل یألف المقابر. (مهذب الاسماء) (ناظم الاطباء) (آنندراج) (اقرب الموارد). برخی از اعراب چنین پنداشتند که هرگاه شخصی کشته شود و کسی به خونخواهی او برنخیزد، پرنده ای به اسم هامة از سر کشته بیرون آید و فریاد زند «مرا آب دهید، مرا آب دهید» تا اینکه انتقام خون او گرفته شود. (المنجد) (از اقرب الموارد). کانوا یزعمون ان الانسان اذا قتل و لم یطالب بثاره، خرج من راسه طائر یسمی الهامة، و صاح: اسقونی اسقونی حتی یطالب بثاره. قال ذوالاصبع : یا عمرو الاتدع شتمی و منقصتی اضربک حتی تقول الهامة اسقونی. (از صبح الاعشی ج ۱ ص ۴۰۴). مسعودی در مروج الذهب آرد: من العرب من یزعم ان النفس طائر ینبسط فی الجسم فاذا مات الانسان او قتل لم یزل یطیف به مستوحشاً یصدع علی قبره و یزعمون أن هذا الطائر یکون صغیراً ثم یکبر حتی یکون کضرب من البوم و هو ابداً مستوحش و یوجد فی الدیار المعطلة و مصارع القتلی و القبور و انها لم تزل عند ولد المیت و مخلفه لتعلم ما یکون بعده فتخبره. (مروج الذهب). سیدمحمود شکری الالوسی در بلوغ الارب آورده: و مماکانت العرب کالمجتمعة علیه: الهامة. و ذلک انهم کانوا یقولون لیس من میت یموت و لا قتیل یقتل الا و یخرج من رأسه هامة فان کان قتل و لم یؤخذ بثاره نادت الهامة علی قبره اسقونی فانی صدیة! و عن هذا قال النبی (ص): لا هامة. و قیل الهامة انثی الصدی و هو ذکر البوم و قد یسمونها الصدی، و الجمع اصداء. (بلوغ الارب ج ۲ ص ۳۱۱): و لاتزقون لی هامة فوق مرقب فان زناء الهام للمرء عائب تنادی: الااسقونی! و کل صدی به و تلک التی تبیض منها الذوائب. (از بلوغ الارب). ج، هام، هامات : سلط الموت و المنون علیهم فلهم فی صدی المقابر هام. ابودؤاد الایادی : یخبرنا الرسول بان سخیا و کیف حیاة اصداء و هام.(از بلوغ الارب). «هذا هامة الیوم او غد»؛ ای یموت الیوم او غداً. «اصبح فلان هامة»؛ ای مات. (اقرب الموارد).
[ مَ ] (اِخ) مکنی به ابوزهیر. صحابی است. (الاصابة فی تمییز الصحابة).
[ مَ ] (اِخ) شهرستان وسیعی است در مصر که کوه الاُق در آن قرار دارد. (از معجم البلدان) (منتهی الارب).
[ هامْ مَ ] (ع ص، اِ) هر جانوری که دارای زهر کشنده باشد مانند مار. جنبندهٔ زهردار. (از اقرب الموارد) (ناظم الاطباء). و لایقع هذا الاسم الا علی المخوف من الاحناش. (صحاح اللغة). || جانور خزنده و گزنده. مخنده. (السامی) (غیاث). || هر حشرهٔ کشنده ای مطلقاً. (از اقرب الموارد) (ناظم الاطباء). ج، هَوامّ : این نامه هفت عضو مرا هفت هیکل است کایمن کند ز هول سباع و شر هوام. خاقانی. ایؤذیک هوام رأسک؛ مراد شپش باشد. || ستور. چارپا. دابة. (صحاح اللغة) (از اقرب الموارد) (منتهی الارب) (ناظم الاطباء): نعم الهامة هذه؛ نیک ستوری است این. || دابة هامة؛ ستور بسیارخوار. (منتهی الارب).

کلمات هم‌قافیه با «هامة»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «مة» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید