معنی نیکخواهی
8 بازدید
[ خوا / خا ] (حامص مرکب) خیرخواهی. (ناظم الاطباء). خیراندیشی. موالات. دوستی. شفقت. مصلحت اندیشی : چه بخشی تو زاین پادشاهی مرا چه بپسندی از نیک خواهی مرا.فردوسی. بزرگی و فرهنگ و شاهی مراست خردمندی و نیک خواهی مراست.فردوسی. پرآشوب شد کشور سندلی بدان نیک خواهی و آن یک دلی.فردوسی. بازگوئی ز نیک خواهی خویش معنی آیت سیاهی خویش.نظامی. طالع تخت و پادشاهی او فرخ آمد ز نیک خواهی او.نظامی. گرچه دانی که نشنوند بگوی هرچه دانی ز نیک خواهی و پند.سعدی. - نیک خواهی رساندن؛ اظهار خیرخواهی و ارادت کردن : شبان چون به شه نیک خواهی رساند مدارای شاهش به شاهی رساند.نظامی. - نیک خواهی کردن؛ مصلحت اندیشی کردن. نصیحت کردن. - نیک خواهی نمودن؛ عرض اخلاص کردن. اظهار دوستی و یک دلی کردن : کسی کو مرا نیک خواهی نمود ز من هیچ بدخواهی او را نبود.نظامی.
کلمات همقافیه با «نیکخواهی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «هی» برای سرودن شعر