معنی نیکخوی
6 بازدید
(ص مرکب) نیک خو. رجوع به نیک خو شود: به شاه جهان گفت کای نیک خوی مرا چهر سام آمده ست آرزوی.فردوسی. بدو گفت آمد گه آرزوی بگویم ترا ای زن نیک خوی.فردوسی. بدو گفت کای مادر نیک خوی بنگزینم این راه بر آرزوی.فردوسی. ایزد این دولت فرخنده و پاینده کناد بر تو ای نیک دل نیک خوی نیک سیر. فرخی. ای نیک نام ای نیک خوی ای نیک دل ای نیک روی ای پاک اصل ای پاک رای ای پاک طبع ای پاک دین. فرخی. بر خویش ازپی آن گفتم کامروز چو من کس نداند خوی آن نیک خوی راد رزین. فرخی. ازین بنده نوازی و ازین عذرپذیری ازین شرمگنی نیک خویی خوب خصالی. فرخی. دیرخواب و زودخیز و تیزگرد و دوربین خوش عنان و کش خرام و پاک زاد و نیک خوی. منوچهری. آزاده طبع و پاک نهاد و مجرد است نیکوخصال و نیک خوی است و موحد است. منوچهری. چنین گفت صاحبدل نیک خوی که سهل است ازین بیشتر گو بگوی.سعدی.
کلمات همقافیه با «نیکخوی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «وی» برای سرودن شعر