معنی نیمکشته
6 بازدید
[ کُ تَ / تِ ] (ن مف مرکب) نیم کشت. نیم بسمل. مجروح محتضری که رمقی و نیم جانی دارد: لشکر چون پادشاه را نیم کشته دیدند همه راه هزیمت گرفتند. (اسکندرنامهٔ خطی). به آب تیغ اجل تشنه است مرغ دلم که نیم کشته به خون چند بار برگردد.سعدی.
کلمات همقافیه با «نیمکشته»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ته» برای سرودن شعر