معنی نیمکشت
5 بازدید
[ کُ ] (ن مف مرکب) نیم بسمل. ذبیح ناقص. (آنندراج). نیم کشته : بردار زلفش از رخ تا جان تازه بینی وز نیم کشت غمزه ش قربان تازه بینی. خاقانی. جهانی نیم کشت ناوک توست ندیده هیچ کس زخم گشادت.خاقانی. چو مرغی نیم کشت افتان و خیزان ز نرگس بر سمن سیماب ریزان.نظامی. - نیم کشت شدن؛ نیم بسمل شدن. بر اثر زخمی کاری به حال مرگ افتادن : چون نیم کشت ناز شوم زآن نگاه گرم ذوق تبسم نمکین می کشد مرا. میلی (از آنندراج). - نیم کشت کردن؛ سخت زخمی کردن. به شدت زجر دادن : کوفت صوفی را چو تنها یافتش نیم کشتش کرد و سر بشکافتش.مولوی.
کلمات همقافیه با «نیمکشت»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «شت» برای سرودن شعر