معنی نیمکاره
5 بازدید
[ رَ / رِ ] (ص مرکب) مزدور. (آنندراج) (برهان قاطع). نیم کار. (آنندراج). ظاهراً نیمه کاره به معنی آنکه با نیمهٔ آجر کار کند. فعله. (فرهنگ نظام) (حاشیهٔ برهان قاطع چ معین). || شاگرد. (برهان قاطع). رجوع به نیم کار شود. || ناتمام. (برهان قاطع). ناقص. (غیاث اللغات). به اتمام نرسیده. در نیمهٔ کار رهاشده : تا نقش تو زمانه بر پیرهن کشید بر کارگاه گردون مه نیم کاره ماند. امیرخسرو (از آنندراج). نالهٔ نیم کارهٔ دل ماست نفس سست رگ تمام نکرد. ظهوری (از آنندراج). || نیم ساخته. (غیاث اللغات). - درم نیم کاره؛ سکه ای که نقشی بر آن ضرب نشده است : باد هر ساعت از شکوفه کند پر درم های نیم کاره چمن.فرخی. - نیم کاره گذاشتن؛ کاری را ناقص و به پایان نارسانده رها کردن. - نیم کاره ماندن؛ ناقص و ناتمام ماندن. به پایان نرساندن. به کمال نرسیدن. به انجام نرسیدن.
کلمات همقافیه با «نیمکاره»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ره» برای سرودن شعر